درس نامه حلقه ثالثه شهید صدر

روشی نوین در ارائه متون آموزشی

درس نامه حلقه ثالثه شهید صدر

روشی نوین در ارائه متون آموزشی

درس نامه حلقه ثالثه شهید صدر

روشی نوین در ارائه متون آموزشی

آخرین مطالب
  • ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۱۱ اگر
  • ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۱۰ بوکس

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تکان دهنده» ثبت شده است

من و خدا سوار یک دوچرخه شدیم. من اشتباه کردم و جلو نشستم و خدا عقب. فرمان دست من بود و سر دوراهی ها دلهره مرا می گرفت. تا این که جایمان را عوض کردیم. حالا آرام شدم و هر وقت از او می پرسم کجا می رویم؟ برمیگردد و با لبخند می گوید: "تو فقط رکاب بزن"

nokte nab
۱۵ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۴۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

ﺭﻭﺯﻱ ﭘﺴﺮﮐﻲ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺩﺍﺧﻞ ﺩﺭﻳﺎﭼﻪ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﺎﻥ برای آب بازی ﺷﻴﺮﺟﻪ ﺯﺩ.
ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﻣﻴﮑﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺷﺎﺩﻱ ﮐﻮﺩﮐﺶ ﻟﺬﺕ ﻣﻲ ﺑﺮﺩ.
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺗﻤﺴﺎﺣﻲ ﺭﺍ ﺩﻳﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﻴﺸﺪ.
ﻭﺣﺸﺖ ﺯﺩﻩ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺩﺭﻳﺎﭼﻪ ﺩﻭﻳﺪ ﻭ ﻓﺮﻳﺎﺩﮐﻨﺎﻥ، ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﺯﺩ.
ﺗﻤﺴﺎﺡ ﺑﺎ ﻳﮏ ﭼﺮﺧﺶ، ﭘﺎﻫﺎﻱ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻫﺎﻥ ﮔﺮﻓﺖ ﺍﻣﺎ ﻣﺎﺩﺭ ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﻱ ﺍﺳﮑﻠﻪ ﺑﺎﺯﻭﻱ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ. 
ﺗﻤﺴﺎﺡ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻗﺪﺭﺕ ﻣﻲ ﮐﺸﻴﺪ ﻭﻟﻲ ﻋﺸﻖ ﻣﺎﺩﺭ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺯﻳﺎﺩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﻤﻴﮕﺬﺍﺷﺖ ﭘﺴﺮ ﺩﺭ ﮐﺎﻡ ﺗﻤﺴﺎﺡ ﺭﻫﺎ ﺷﻮﺩ.
ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﻱ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻋﺒﻮﺭ ﺻﺪﺍﻱ ﻓﺮﯾﺎﺩﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﺭﺍ ﺷﻨﻴﺪ؛ ﺩﻭﻳﺪ ﻭ ﺑﺎ ﭼﻨﮕﮏ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺗﻤﺴﺎﺡ ﺯﺩ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﺭﻱ ﺩﺍﺩ. ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺭﺳﺎﻧﺪﻧﺪ. ﺩﻭ ﻣﺎﻩ ﮔﺬﺷﺖ ﺗﺎ ﭘﺴﺮ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﻨﺪ.
ﭘﺎﻫﺎﻳﺶ ﺑﺎ ﺁﺭﻭﺍﺭﻩ ﻫﺎﻱ ﺗﻤﺴﺎﺡ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﻭﻱ ﺑﺎﺯﻭﻫﺎﻳﺶ، ﺟﺎﻱ ﺯﺧﻢ ﻧﺎﺧﻦ ﻫﺎﻱ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ...
ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭ ﺩﺭ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﺍﺯ او ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺟﺎﻱ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﺪ. ﭘﺴﺮ ﺑﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻲ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﻱ ﭘﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ؛ ﺳﭙﺲ ﺑﺎ ﻏﺮﻭﺭ ﺑﺎﺯﻭﻫﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﻳﻦ ﺯﺧﻤﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ!؛ ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺧﺮﺍﺷﻬﺎﻱ ﻋﺸﻖ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ...!

"ﮔﺎﻫﻲ ﻣﺜﻞ ﻳﮏ ﮐﻮﺩﮎ ﻗﺪﺭ ﺷﻨﺎﺱ، ﺧﺮﺍﺷﻬﺎﻱ ﻋﺸﻖ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻩ..."

nokte nab
۱۵ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۴۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی آمد و گفت:

سه قفل در زندگی ام وجود دارد و سه کلید از شما میخواهم؛

قفل اول؛ این است که دوست دارم ازدواج سالم داشته باشم؛

قفل دوم؛ دوست دارم کارم پر برکت باشد؛

قفل سوم؛ هم دوست دارم عاقبت به خیر بشوم.

شیخ فرمود: برای قفل اول نمازت را اول وقت بخوان!!!

برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان!!!!!!

و برای قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان!!!!!!!!!

جوان پرسید: سه قفل با یک کلید؟؟؟

فرمود: نماز اول وقت شاه کلید است....

nokte nab
۰۹ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۵۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

وارد حرم امام حسین شد دید یکی داره با امام حسین حرف میزنه؛

بهش گفت: مگه تو امام حسین رو میبینی؟

جواب داد: ها هو (ایناش) مگه تو نمی بینی؟؟

پرسید چطور به این مقام رسیدی؟

گُفت من اطراف کربلا با پدر و مادر پیرم زندگی می کردم؛ یه مرکب هم داشتم که شب جمعه به شب جمعه یکیشون رو میاوردم کربلا

یه هفته مادرم رو میاوردم هفته بعد پدرمو.

یه هفته که می خواستم یکیشونو بیارم اُون یکی دیگه گفت: منم میخوام بیام!

بهش گفتم من یه مرکب که بیشتر ندارم بعدشم

خانومم هم اینجا تنهاست.

خانومم گفت هردوشون رو ببر حتما یه خِیری هست......

منم یکیشون رو گذاشتم رو کولم یکی دیگه شونم سوار مرکب کردم و راه افتادیم.

خیلی خسته شدم، حتی پام تو گِل رفت، پیچ خورد، حسابی زَجر کشیدم و خسته و کوفته رسیدیم به حرم امام حسین......

با همون اوضاعِ به هم مالیده رفتم تو حرم أبی عبدالله؛ یه دفعه دیدم خود امام حسین اومد به استقبالم!!!

از اون سال به بعد پدر و مادرم هر دو فوت کردن ولی من هر وقت کربلا میام خود امام حسین رو می بینم و با خودش حرف میزنم و....!!!!

نقل از استاد سید حسین مومنی

nokte nab
۰۹ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۴۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

لقمان به فرزندش می‌فرماید:

پسرجان، شش سفارش به تو می‌کنم که خلاصه علوم و اخلاق اولین و آخرین است:
1. بیش از مدت اقامت در دنیا، دل به دنیا مبند.
2. برای آخرت به قدری که در آنجا توقف داری کار کن، که ما زمان در دنیا ماندنمان بسیار کوتاه، و زمان ماندنمان در آخرت بی‌حساب بلند است.
3. از خدا به قدری که به او محتاجی اطاعت کن، که همه وجود ما محتاج به خداست....
4. تمام تلاشت را در نجات از آتش به کار ببر.
5. به اندازه تحمل و قدرتی که بر آتش داری گناه کن.
6. به هنگام گناه و معصیت جایی را انتخاب کن که خدا تو را نبیند.

nokte nab
۰۹ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۴۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

بگذار آدمها تا می توانند سنگ باشند

تو چشمه باش

nokte nab
۰۹ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۳۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

نقل شده روزی مردم تصمیم گرفتند تا از عالمی با تقوا و صاحب نفس دعوت کنند تا مردم را نصیحت کند.

موعد فرا رسید و جمعیتی زیادی در مجلس گرد آمده بودند تا بتوانند در جایی نزدیک به عالم  مستقر شوند.

عالم رسید...

جمعیت به گونه ای زیاد بود که برای عبور عالم چاره ای جز بلند شدن مردم نبود، از این رو پیرمردی از جلو منبر برخواست و گفت:

"هر کس از جایش بلند شود و یک قدم جلو بیاید"

مردم بلافاصله با صدای صلوات از جا برخواستند و کوچه باز کردند تا عالم عبور کرد و بالای منبر مستقر شد. اهل مجلس هم در جایشان نشستند و پس از ختم صلواتی سکوت کردند تا عالم سخنش شروع کند.

مجلس را سکوت فرا گرفت و گوش ها منتظر...

چرا آقا شروع نمی کند؟!

عالم هیچ نمی گوید!

از جلوی منبر شخصی گفت: حضرت استاد استدعا داریم ما را نصیحتی کنید، امید است در زندگی بدان عمل کنیم تا سعادتمند شویم.

عالم گفت: چه بگویم؟! تمام حرف من را این پیرمرد گفت!

""هر کس از جایش بلند شود و یک قدم جلو بیاید""

ـ هر چه میخواستم بگویم درون جمله این پیرمرد بود!

سپس از جایش بلند شد و گفت همین یک جمله، نصیحت من به شماست و جمعیت را ترک نمود و رفت...!

nokte nab
۰۹ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۳۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
نقل شده مادر حضرت آیه ا... حق شناس به علت کهولت سن قادر به توالت رفتن نبودند، لذا خود آقای حق شناس هر روز به منزل مادر می رفتند و برای ایشان لگن می گذاشته و لگن آلوده را تطهیر می کردند

 

روزی آقای حق شناس به خاطر پیش آمد کاری، دیر به منزل مادر میرسند و مادر ایشان از آلودگی ایجاد شده ناراحت و اذیت شده بودند؛ وقتی آقا به نزد مادر رسیدند مادر با عصبانیت به لگن ضربه ای زد و کثافات، لباسهای آقا را فرا گرفت و آقا هم بدون توجه به کار خود ادامه دادند و رفتند!

فردا که به منزل مادر آمدند، تا مادر خواست از ایشان عذرخواهی کند سریعا بحث را عوض نمودند و گفتند مادرجان ما که بچه بودیم خیلی بیشتر از این حرف ها لباس شما را آلوده کردیم و شما به ما چیزی نگفتید من باید معذرت خواهی کنم که دیر آدم!

nokte nab
۰۹ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۲۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

امام کاظم علیه‏ السلام

لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فى کُلِّ یَوْمٍ فَاِنْ عَمِلَ خَیْرا اسْتَزادَ اللّه‏َ مِنْهُ وَ حَمِدَ اللّه‏َ عَلَیْهِ وَ اِنْ عَمِلَ شَیْئا شَرّا اسْتَغْفَرَ اللّه‏َ وَ تابَ اِلَیْهِ؛

از ما نیست کسى که هر روز اعمال خود را محاسبه نکند تا اگر نیکى کرده از خدا بخواهد بیشتر نیکى کند و خدا را بر آن سپاس گوید و اگر بدى کرده از خدا آمرزش بخواهد و توبه نماید.

اختصاص ص25

nokte nab
۰۹ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۱۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

شخصی خدمت امام حسین رسید و گفت: من فردی گنهکارم و در برابر گناه تاب نمی آورم مرا نصیحتی فرمایید.

حضرت سید الشهدا علیه السلام به او فرمودند: پنج کار را انجام بده و سپس هرچه خواستی گناه کن!

اول: روزی خدا را نخور و هرچه خواستی گناه کن!

دوم: از قلمرو فرمانروایی خدا بیرون برو و هرچه خواستی گناه کن!

سوم: به جایی برو که خدا تو را نبیند و هرچه خواستی گناه کن!

چهارم: هرگاه فرشته مرگ آمد تا جانت را بگیرد  او را از خود بران و هرچه خواستی گناه کن!

پنجم: هرگاه مالک دوزخ خواست تو را در آتش افکند در آتش نرو و هرچه خواستی گناه کن!

بحار الأنوار ج۷۸  قسمت کلمات امام حسین علیه السلام

nokte nab
۰۹ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۱۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر